روح

۴ نوع از افراد که احتمال دارد از یک بحران وجودی رنج ببرند

۴ نوع از افراد که احتمال دارد از یک بحران وجودی رنج ببرند

افشای: این صفحه حاوی پیوندهای وابسته به شرکای انتخابی است. در صورتی که پس از کلیک کردن بر روی آنها خرید انجام دهید، کمیسیون دریافت می کنیم.

با یک درمانگر معتبر و با تجربه صحبت کنید تا به شما کمک کند تا با بحران وجودی خود کنار بیایید و از آن فرار کنید. کافی است اینجا را کلیک کنید تا از طریق BetterHelp با یکی ارتباط برقرار کنید. .com.

جستجوی بشریت برای معنای زندگی را می توان از طریق صدها دین، فلسفه و ایده مشاهده کرد. شکی نیست که ما با موجودیت پیچیده ای روبرو هستیم که در آن بسیاری از افراد به دنبال صورت حساب هایی که باید پرداخت کنند، وظایفی که باید انجام دهند، کار برای نگهداری و خانواده هایی که باید بزرگ کنند، برای یافتن شادی تلاش می کنند.

بسیاری از ما غرق در طبیعت یکنواخت یک زندگی باثبات هستیم که در نیاز به انجام مسئولیت های خود غرق شده ایم. ما ارتباط خود را با وجود بزرگتر

خود از دست می دهیم

گاهی اوقات رویدادی رخ می دهد که ادراک را مختل می کند و ما را وادار می کند تا بپرسیم که جایگاه ما در نظم کیهانی چیست. فردی که از یک بحران وجودی رنج می برد ممکن است زندگی و حقایق شخصی خود را زیر سوال ببرد. آنها ممکن است برای پیدا کردن هویت مشکل داشته باشند یا بپرسند که آیا چیزی که در آن مشارکت می کنند واقعاً اهمیت دارد یا خیر. یک بحران وجودی می‌تواند باعث تغییر چشمگیر در نحوه ادراک یا رفتار ما از زندگی شود، زیرا متوجه می‌شویم که حقیقت بسیار بزرگ‌تر است.

هرکسی می‌تواند یک بحران وجودی را تجربه کند، اما بیایید به چند نوع از افراد نگاه کنیم که احتمال ابتلا به آن بیشتر از بسیاری از افراد است.

افسرده ها

افسردگی یک تجربه بسیار رایج است. تبعیض قائل نیست و هر کسی می تواند آن را تجربه کند.

افسردگی به طرق مختلف توسط افرادی که تحت تأثیر آن قرار گرفته اند توصیف می شود – خشم، غم و اندوه، پوچی فقط چند مورد را نام برد. در هسته خود، افسردگی به معنای واقعی کلمه دامنه توانایی فرد برای احساس را کاهش می دهد. به همین دلیل است که غربالگری اغلب شامل سوالاتی مانند “آخرین باری که احساس خوشحالی کردید کی بود؟” و “آیا هنوز از سرگرمی ها و علایق خود لذت می برید؟”

شدت و طول برای همه متفاوت است. فردی که تحت تاثیر افسردگی خفیف یا کوتاه مدت قرار می گیرد، ممکن است جهان بینی او به شدت تحت تاثیر قرار نگیرد. از سوی دیگر، زنده ماندن از افسردگی مزمن در طول سال ها یا دهه ها به طرز چشمگیری بر نحوه ادراک فرد از جهانتأثیر می گذارد. توانایی دیدن زیبایی و گرمای زندگی را از انسان سلب می کند. افسردگی همه چیز را غرق می کند.

و نه، زندگی همیشه آفتاب و رنگین کمان نیست. بسیاری از زندگی لذت بردن از نقاط بالا و در عین حال پیمایش در رنجی است که وجود به همراه دارد. افسردگی نقاط اوج را خاموش می کند و نقاط میانی زندگی را بسیار بدتر از آنچه معمولاً می باشد می کند.

بنابراین، چه اتفاقی می‌افتد هنگامی که ما در نهایت شروع به بهبودی می‌کنیم و بعد از غرق شدن در دریای افسردگی، سطح را می‌شکنیم؟ ما اکنون خود را با این واقعیت روبرو می‌شویم که حتی نمی‌توانستیم ببینیم در حال انحراف است، زیرا تمام انرژی ما صرف تلاش برای زنده ماندن شده است. این یک شوک سیستم دراماتیک پس از سالها غرق شدن است.

مهربان و مهربان

مهربانی و شفقت از ویژگی های مهم انسانیت هستند. آنها نه تنها احساس آرامش و عشق را برای خود فراهم می کنند، بلکه می توانند به افراد کمک کنند تا راه خود را از تاریکی پیدا کنند. افرادی که در محیطی پرمهر و محبت بزرگ می‌شوند که در آن مهربانی و شفقت به طور مرتب انجام می‌شود، می‌توانند با دیدی محدود از توانایی بشریت کنار بروند.

ورق زدن اخبار یا رسانه‌های اجتماعی و خواندن داستان‌هایی درباره چیزهای وحشتناکی که در جهان اتفاق می‌افتد یک چیز است. اما این کاملاً متفاوت است که در فضای شخصی بنشینیم که توسط دیگران به شدت زخمی شده است، یا با افراد خودمحور و بدخواهانه ای که فقط به دنبال تخریب هستند، مواجه شده اند. چرا؟ چون می توانند. زیرا برای آنها لذت یا سود می آورد. همیشه دلیلی وجود ندارد – و برای افرادی که طبیعتی مهربان و دلسوز دارند، پذیرفتن آن دشوار است.

“اما من همیشه سعی می کنم خوبی را در همه ببینم…”

به اندازه کافی سخت نگاه کنید و خوب را می توان به معنای واقعی کلمه در هر کسی پیدا کرد. هیچ کس کاملاً شگفت انگیز یا وحشتناک نیست و زندگی کاملاً مهربان یا وحشتناک نیست. همه چیز در سایه های خاکستری قرار دارد. با این حال، برخی از افراد آنقدر زخمی یا بدخواه هستند که نمی‌توانند کاری غیر از اجتناب یا مهار آنها انجام دهند.

برخی از این حقیقت جدیدی که در معرض آن قرار گرفته‌اند فرار می‌کنند، در حالی که برخی دیگر به دنبال درک آن هستند تا بتوانند در فضای آن عمل کرده و زنده بمانند. دومی سخت تر، اما انتخاب بهتر است. هر کس از نظر عاطفی سالم یا از نظر ذهنی آنقدر قوی نیست که بتواند آن را مدیریت کند – و اشکالی ندارد!

شهید

جامعه دوست دارد از خودگذشتگی کامل را رمانتیک کند. کسانی هستند که به کارهای بزرگ دلسوزانه نگاه می‌کنند، الهام می‌گیرند و تصمیم می‌گیرند به گونه‌ای که برایشان منطقی است، بخشش کنند. این می تواند از مشارکت افراد در امور خیریه، تلاش برای حمایت از دوستی که در حال تلاش است، تا دست کشیدن از خواسته ها و نیازهای خود برای عزیزانشان باشد.

مشکل این است که چنین فداکاری می تواند به سطوح ناسالم برسد و منجر به چیزی به نام “فرسودگی مراقب” شود. معمولاً افراد درگیر در خدمات اجتماعی و خیریه در نهایت به دنبال راهی متفاوت از استرس، پرکاری، کمبود بودجه، از نظر ذهنی تخلیه شده، و به طور کلی بیش از حد از خود می بخشند. شاهد رنج دیگران و بی انگیزگی عمومی جامعه سخت است. مراقبان عزیزانی که از مشکلات پزشکی مانند آلزایمر یا زوال عقل رنج می برند، می توانند همین مشکل را تجربه کنند.

همچنین می‌توانید آن را در خانواده‌هایی بیابید که از اعضای خاصی انتظار می‌رود یا مجبور می‌شوند اکثر بار مسئولیت را بر دوش خود حمل کنند. این ممکن است یک والد مجرد، والدینی که در خانه می مانند که هرگز لحظه ای به خود نمی پردازند، یا فردی که در سنین پایین با مسئولیت های بزرگی روبرو شده است.

یک فرد می‌تواند سال‌ها بدون حمایت معنادار در این موقعیت باشد. اما دیر یا زود متوجه می شوند که نمی توانند وزن دنیا را بدون شکستن در نهایت بر دوش خود حمل کنند. آنها باید حد و مرزهایی داشته باشند و آنها را اجرا کنند تا بتوانند از زندگی خود نیز لذت ببرند. آن لحظه اغلب لحظه ای عمیق از درون نگری و درک است که جهان بینی آنها را تغییر می دهد.

تحقق نشده

جایگاه بشریت در کیهان بسیار بیشتر از این است که به سادگی یک شغل را انجام دهید، صورت حساب ها را پرداخت کنید و بمیرید. اما بسیاری از مردم غرق در کار دائمی می شوند تا نه تنها زنده بمانند، بلکه در یک دنیای رقابتی و دشوار به طور فزاینده ای رشد کنند.

توصیه‌ای که مردم می‌کردند این است: “کاری را انجام بده که دوستش داری، و هرگز در زندگی خود یک روز کار نخواهی کرد.” در عمل، توصیه بدی است. در عمل، چیزهایی که دوست دارید ممکن است قابل فروش یا سودآور نباشند. در عمل، ممکن است روشی پایدار برای نگه داشتن غذا روی میز و سقف بالای سر خانواده نباشد.

انتخاب یک شغل، سرمایه گذاری اشتیاق برای یادگیری خوب آن، و استفاده از آن به عنوان وسیله ای برای برآوردن نیازهای زندگی، اشکالی ندارد. با این حال، باید مراقب بود که آن را در مقابل فعالیت هایی که تحقق و معنا می دهند، متعادل کرد. انحراف بیش از حد به هر یک از طرفین باعث ایجاد عدم تعادل در زندگی فرد می شود که دیر یا زود با آنها روبرو خواهد شد.

آیا می‌توانیم تمام زندگی خود را بدون صرف وقت برای قدردانی از گرمای عشق، زیبایی طبیعت، یا اشتیاق هنر به زحمت بکشیم؟ آیا می‌توانیم بهره‌وری و توانایی خود را در فعالیت‌های لذت‌پرستانه و لذت‌های خود خدمتی هدر دهیم؟ پاسخ هر دو سوال منفی است. تعادل لازم است در غیر این صورت ما خود را خالی، بی هدف و بی هدف خواهیم یافت.

هیچ راه اشتباهی برای جستجوی هماهنگی و تعادل در زندگی وجود ندارد، تا زمانی که پیدا شود.

پیاده روی مسیر…

زندگی می تواند دست غیرمنتظره ای داشته باشد. پیدا کردن مسیر درست برای تعادل و ثبات می تواند سخت باشد. دوستان و خانواده عالی هستند، اما گاهی اوقات دانش یا تجربه کافی برای یافتن مسیری که برای ما مناسب است را ندارند. یک گزینه خوب برای کسانی که احساس می کنند گم شده، بی هدف یا گیج هستند. برای داشتن چند جلسه با مشاور بسیاری از مردم فکر می کنند که مشاوره فقط برای بیماران روانی است، اما گاهی اوقات صحبت کردن با کسی که به دیگران در مسیر آنها کمک می کند مفید است.

یک مشاور می‌تواند سال‌ها سفر را از بین ببرد، اگر بتواند مکانی معنادار برای جستجوی پاسخ‌ها فراهم کند.

فکر می کنید ممکن است دچار یک بحران وجودی شوید؟ امروز با یک درمانگر صحبت کنید که می تواند شما را در روند غلبه بر آن راهنمایی کند. به سادگی اینجا را کلیک کنید تا با یکی از درمانگران با تجربه در BetterHelp.com.

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید:

محمدرضا حفظی

گول اونایی که تظاهر میکنن رو نخور چون پشت سفیدی ،سیاهی قرار داره

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا